مردی زیر درخت صنوبر

دراز کشیده و به خواب رفته است

همسرش می آمد

بیمار و نزار گونه

مرد برخواست

بافه ای هیزم زیر بغل زد

فرزندش را در آغوش کشید و همسرش را بوسید

و به سمت خانه پیش رفتن

هیچ کس به او نخواهد گفت که چقدر زیباست

و او هیچ وقت نخواسته بود زیبا باشد

تنها عاشق بود.