مردی زیر درخت صنوبر
دراز کشیده و به خواب رفته است
همسرش می آمد
بیمار و نزار گونه
مرد برخواست
بافه ای هیزم زیر بغل زد
فرزندش را در آغوش کشید و همسرش را بوسید
و به سمت خانه پیش رفتن
هیچ کس به او نخواهد گفت که چقدر زیباست
و او هیچ وقت نخواسته بود زیبا باشد
تنها عاشق بود.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۲ ساعت 3:55 توسط میم.ر
|
عاشق که می شوی